حرف گوش نکن   

توي این چند روز فقط به این فکرمیکردم که چه خوبه بعضی وقتها حرف گوش نمی کنم!

این چند روز فشار زیادی به من اومد اما بالاخره گذشت و تمام شد.

اما به چه قیمتی تمام شد،خدا می دونه.می دونم فقط یه چند روزی قربون صدقه و دوستت دارمه بعد دوباره فراموش میشه کارهام و ارزشش.می دونم بودنم ،دوست داشتنم ،عشقم هیچ فایده ای نداره،باز دوستم نداره...

من اگه کاری کردم فقط به خاطر عشق پاکم بود و بس.نه به خاطر گدایی عشق ،نه جلب محبت،نه له له شو...

فقط همین و بس.

¤ بگذار سر به سینه ام ،تا که بشنوی،

شوق اشتیاق ِ دلی دردمند را ¤

لینک
شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥ - plus

       

امروز فقط می خوام با خدا صحبت کنم،

دیشب پیش خودم می گفتم :ای خدا کاش  می تونستم برات اس.ام.اس بزنم یا باهات حرف بزنم جوری که تو جوابم و بدی!

دیشب ،شب خوبی برام نبود خدا جون ،نمی دونم تکلیف اشکهام پیش تو چیه؟

نمی دونم تا کی باید عذاب بکشم؟

داری عذابم می دی؟می خوای امتحانم کنی ؟یا دارم تقاص پس می دم؟!

نمی دونم به چه جرمی مجازات می شم؟وبه چه جرمی بندت قلبم و تکه تکه و پاره می کنه ؟

خدای خوبم ،از من جز شکسته ایی چیزی باقی نمونده،ویار با بی رحمی تمام پا رو شکسته هایم می گذارد تا بیشتر خوردم کنه،دیگه دارم نابود می شم،نمی دونم اسم این آدم فرشته است یا...فقط دیگه نمی تونم...کم آوردم...

دیشب با تمام وجود احساس کردم که احساساتم زیر پا گذاشته شده ،بی احترامی شده به قشنگترین احساس و آرزوهام .این حق ِ من نیست خداجونم.

خدای خوبم،مهربانم،من کم تحملم ،نمی تونم عذاب رو تحمل کنم،من و راحت کن.

لینک
چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥ - plus

   همين الان...درهمين لحظه...   

همين الان.......در همين لحظه...

+ يک نفر به در فکر شماست

+يک نفر نگران شماست

+يک نفر دلش براي شما تنگ شده

+يک نفر مي خواهد با شما حرف بزند.

+يک نفر مي خواهد که با شما باشد.

+يک نفر آرزو داره تا شما مشکلي نداشته باشيد.

+يک نفر اميد به پشتوانه شما و حمايت شما دارد.

همين الان.......در همين لحظه...

+یک نفر...

+یک جایی

تمام رویاهاش لبخند توست و زمانی که به تو فکر میکنه احساس می کنه که زندگی واقعاً با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش

یک نفر..

یک جایی

درحال فکر کردن به توست.

 نکته:هیچ کس در هیچ حالی به من فکر نمی کنه

+ من رویای هیچ کسی نیستم

+من تنهای تنهام

لینک
چهارشنبه ٦ دی ،۱۳۸٥ - plus

       

هیچ وقت فکر نمی کردم به این زودی و به این راحتی بخوای اسمم و از توی زندگیت پاک کنی!!!

شوکه شدم،امًا خوب حداقل تکلیفم معلوم شد.

خداحافظ یار مهربان

سلام تنهایی

شاید از این پس زنده بودنم با شک باشه نه به خاطر تو بلکه به خاطر امیدی که داشتم حالا شاید با کوچکترین تلنگری بشکنم و خرد بشم،حالا سحر بلوری شده...شیشه ترک خورده به دردی نمی خوره نه؟!!!

تنها ...تنها...تنها...

سلام به روحِ تنهای تنها

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حالا شدم یه نقطه مثل همون هایی که تو برام گذاشتی ،یه روزی هم بالاخره از روی صفحه پاک میشم.

لینک
سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥ - plus

   +برای مهربانی که دوستم ندارد+   

وقتی توی چشمهای مهربون و قشنگت نگاه می کنم ،مثل این می مونه که به آسمان هفتم پرواز کرده ام و خدا تمام زیبایی هایش را به تماشا گذاشته است.انگار آسمان گل ستاره هاش و سبد سبد از توی نگاه ِ تو چیده .

وقتی که دستهای گرمت رو توی دستام می گیرم ،مثل این ِ که خورشید و با تمام وجودم لمس می کنم .

وقتی حرفهای دلنشین ِ تو را میشنوم گویی خوش آواز ترین پرندگان در گوشم ترانه سر می دهند.

و

وقتیکه من و توی آغوشت می گیری ،حس می کنم ماهی کوچکی هستم در قلب دریایی بزرگ،دریای بزرگی که دلش آبی و پاکِ، دریایی که آروم و مهربون ِ و ...

و تو خود عشقی ای مهربان ترینم .

(نوشته های من چه فایده داره؟!!! )

لینک
دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥ - plus

   روزي كه انتظار به وجود آمد   

 
خيلي پيش از اينها وقتيكه همه دنيا و كاينات در دست خوبي ها بود .خداوند از تمام هنرش استفاده كرد تا زيباترين و لطيف ترين موجود يعني آدم را بيافريند.پس به خود تبريك گفت و از فرشته هايش خواست تا در برابر شاهكارش سجده تواضع به جاي اورند ,همه اين كار را كردند مگر ابليس فرشته مقرب پروردگار !اين كار ابليس خشم خدا را برانگيخت و او از درگاه خداوند رانده شد.بعد از آن ابليس فقط به انتقام مي انديشيد و چيزي به نام "انتظار" به وجود آمد ,انتظار ,زشت بود و عذاب آور و هر روز با چشمان خيره و دست و پاي درازش بر روي شانه هاي ابليس مي نشست و ابليس ِ منتظر ,بي صبرانه مي خواست دست و پاي دراز انتظار را از دور گردنش باز كند. تا اين كه روزي فتنه با انگشتان جادويي اش به كمك ابليس شتافت و براي او وسوسه را سرود.


آنگاه ابليس وسوسه را آموخت و آن را در گوش عزيز كردگان خداوند زمزمه كرد.جادوي فتنه اثر كرد و طلسم انتظار شكست .انتظار ,ابليس را رها كرد و خود را در آغوش آدميزاد انداخت .آري ! آدميزاد از بهشت خدا رانده شد و از آن به بعد او ماند و انتظار .انتظار ِ روزي كه به مامن خويش باز گردد.
امّا خداوند هيچ گاه بنده خويش را فراموش نمي كند و به او هديه اي ارزاني داشت تا هر گاه غم ِ انتظار او را عذاب داد مايه تسكينش شود و آن "اميــــــد "بود .افسوس كه گاه آدمي فراموش مي كند كه در انتظار چيست و فقط مي خواهد كه از آن رهايي يابد .گاه اميدش را به بيراهه ها مي فرستد و گاه انگشتان استخواني و چروكيده ابليس او را به نا كجا آبادها هدايت مي كند .زيرا حسد نمي گذارد او دست از سر عزيز كردگان خداوند بر دارد .او تا وجود دارد آدمي را از فتنه و وسوسه اش بي نصيب نمي گذارد .و روز و شب ضجه ميكند "نفرين بر آدمي ,نفرين بر او كه خداوند دوستش دارد ." او هر گاه انسان را فريب مي دهد به سوي درگاه خدا فرياد بر مي اورد :"ببين مخلوق دوست داشتني ات چگونه از تو رويگردان است ؟ببين چگونه شتابان به سوي من مي آيد ؟ببين چه آسان در دستان من اسير است ؟هنوز او را دوست داري ؟!"


خوب گوش كن !با گوش دلت بشنو !آيا صداي قهقه شيطان را مي شنوي آن گاه كه به سوي گناه مي روي ؟خوب ببين ! با چشم دلت ببين !ببين او را و آن گاه كه گوي بلورين اميدت را به دستش مي سپاري !ببين چگونه رقص كنان تو را از سردابه هاي گناه پايين مي كشد و تو چون كودكي راه گم كرده دستان او را مي گيري !
ببين چگونه به راحتي لحظه به لحظه تو را از بهشت دور مي كند همان بهشتي كه تو ساعت ها و روزها تلاش مي كني تا قدمي به آن نزديك شوي !و آن لحظه است كه چيزي در درون تو فرياد مي زند "باز گرد " و تو هر لحظه از آن ندا دورتر ميشوي .نكند به ان جا رسيده باشي كه ديگر صداي منادي ات را نشنوي كه در آن صورت لحظه به لحظه انتظار بر تو عذاب آورتر مي گردد و تو غمگين تر و غمگين تر مي شوي .اي آدميزاد !

 

لینک
یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥ - plus