آینه   

گفتم :می خوام مثل آینه بشم برات!

گفت :اگه آینه من بشی دنیا بهشت میشه

گفتم :میشم مثل خودت

گفت :محشر میشه باز هم بهشت میشه

.

.

.

.

آینه شدم،من و با خودخواهی هاش شکست .

حالا اون هزاران تکه آینه شکسته از من داره!

امّا چه بسا بهشت او دوزخی بیش نبود.

لینک
پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥ - plus

   باز هم عشق   

با خودم تصمیم  گرفتم که دیگه به وبلاگش سر نزنم ،آخه هر دفعه داغ ِ دلم تازه میشه.تصمیم گرفتم دیگه توی وبلاگم از احساسات ِخودم بنویسم و از عشق  نه از هیچ کسی دیگری  حتی از  او.

برام مهم نیست که کی برام نظر میده اصلاً نظر دهنده یا بازدید کننده دارم یا نه فقط برای دل خودم می خوام بنویسم.

سخته !

بعضی روزها بین خوب موندن و بد شدن می مونم! نمی دونم خوب بشم  و همه چیز رو از نو ببینم یا نه واقع بین باشم و بدی ها رو هم ببینم ؟!

راستش برام خیلی عذاب دهنده و غیر قابل تحمل ِ که یکی از پشت تلفن توی گوشم فوت کنه و از شدت گوش درد بشینم گریه کنم! یا اینکه در مورد هر تصمیمی باید توضیح و بازخواست پس بدم...وقتی به اینا فکر می کنم می مونم که من باید بد باشم یا که خوب،با گذشت باشم یا انتقام گیر و کینه ای ؟!

 

سخنی با تو+:

هیچ کدوم از خوبی هات و فراموش نمی کنم هیچ کدومشون رو ، امّا یه سری بدی هات هم به یادم می مونه .

منتظر میشم ...

منتظر میشم تا زمان برای من خیلی چیزها رو روشن کنه .عشقم و عشقت رو ، وفاداری و...

با تمام منتظرت می مانم ای عاشق...

منتظر می مانم تا عشقمان تهی از کدورت و ناراحتی و ...شود .

 

 

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

+عشق وجودت را تهی می کند...

تهی از رشک،

تهی از قدرت طلبی ،

تهی از خشم ،

تهی از رقابت جویی،

تهی از خود ستایی وتمامی زباله های پیرامون آن.

درعین حال عشق وجودت را  سرشار از آن چیزی می کند ،

که اکنون برای تو ناشناخته است ،

وجودی مملو از رایحه ،پر از نور و لبریز از نشاط.+

لینک
چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥ - plus

   نامه کوچک برای همسفرم   

با تمام خستگی بدنی که دارم اما بازهم دلم می خواد بنویسم .

"این سه روز از جمعه تا دوشنبه برای من مثل خواب و رویا بود،خواب و رویایی که انگار برای من تکرار نمیشه و بهترین  رویای زندگیم بود.

همیشه سفر برای من سخت بود و دلهره انگیز ،امّا این بار با همه سفرهای گذشته ام  فرق داشت ،از همه سفرهای قبلم با تو بهتر و فوق العاده تر بود.

مسافر کوچولوی من، زندگی سه روزه ام با تو به اندازه یک عمر برای من لذت آفرید ،گویی که دیگر هیچ خواسته ایی از خداوند ندارم و به تمام آرزوهای بزرگم رسیده ام .

درکنار تو به بهترین لذتها رسیدم و همینطور به بزرگترین آرزوهایم یعنی "آرامش،عشق، و... "

عزیزم ،مهربونم ،این روزها رو به هیچ وجه نمی تونم فراموش کنم ،این همه خوبی های تو را ،مهربونی های تو رو ، اون صورت ناز و مهربون تو رو ، دستهای گرمت ،حُرمِ نفسهات و ...هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شه .

عشق ِ من ، چگونه می توانم حضور دائم ات را در کنارم در تمام شرایط چه خوبی چه بدی چه بیماری فراموش کنم ؟!

چگونه می توانم بوی تو رو از خودم دور کنم ؟! تمام نفسم، بوی تو رو میده .

تو خودِت رو در وجودم جای دادی من دیگر خودم نیستم حالا تو یی دارم در وجودم  برای همیشه و همیشه .

از دریچه قلبم آمدی و برای همیشه ماندنی شدی .

دوستت دارم مهربان ترینم ،ای نزدیک ترینم "

سپاسگذار مهربانی های بی دریغ تو

                                                   سحـــــــر+ 

دوستت دارم

لینک
دوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٥ - plus