یارِمهربون   

اینقدر دلم گرفته که حد نداره

می دونی هر دفعه که می رم توی وبلاگ دوستم فقط غصه می خورم ،وقتی آرشیو نوشته هاش و می خونم بغضم می گیره..

تنها چیزی که می گم اینه که :بی وفا کاش من رو هم به اندازه دوست جونت دوست داشتی ،کاش برای من هم از عشقت می نوشتی و عشقت به من رو همه جا داد می زدی تا بفهمم که ...

کاش من هم از پیشت برای همیشه برم بلکه شاید دوستم داشته باشی و برام ذوق کنی

خیلی سخته وقتی می بینم که دوستم نداری،چون دوست داشتنت رو ،عشقت رو، ذوق کردن هات و کادو گرفتن هات و بالا پایین پریدن هات و همه رو خوندم...

خدایا...

باشه دوستم نداشته باش...

دوست داشتن زوری نیست ،نمی خوام به زور عاشقت کنم،تو شاد باش ،تو بپر بالا پایین من از همین جا شادم،از همین جا وقتی می خونم یا می شنوم که خوشحالی کلی مسرور می شم عزیزم.

من برای کسی توی این وبلاگ نمی نویسم که بخونه اینجا برای خودم ِ تو ،فقط خودم و خودتِ.

من می رم که شاید اون موقع دوستم داشته باشی گلم،من می رم برای همیشه.

حالا از همین دور بهترین ها رو برات آرزو میکنم،آرزو می کنم دوربینی و که دوست داری بخری ،امتحاناتت رو خوب بدی و یه مهندس ِ خوب و نابغه بشی همینطور که هستی یار مهربونم.

ولی بدون یه دختری با تمامِ خشونت و(...)مهربونی و سادگی اش هست که همیشه دوستت داره و برات می میره هر چند بلد نبودم توی این مدت بهت بگم و نشون بدم.

¤عاشقت شدم آی گل بهار،عاشقت منم پاییز و نیار

عاشقت شدم یار ِ مهربون ،من دوستت دارم پیش من بمون

عاشقت شدم یار ِ مهربون این دفعه نرو پیش من بمون...¤          (ترانه ای از گروه پسران آفتاب)

لینک
جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥ - plus