سحر

من سحر هستم !

از نیمه شب های پر ستاره تنهایی آمده ام ،از قلب آسمان سیاه ِشب ، از خلوتِ دلِ  ماه و مهتاب.

با بوسه ای در فصل برگ ریزان ،در رنگین کمان رنگها ،هنگامِ رقص و پایکوبی درختان جان  گرفتم و عاشق شدم و با گرمی دستهای فرشته ای ،روح سردم زندگی دوباره از سر گرفت.

من سحرم،

سحری که با بوی خوش گلهای بهاری و پرواز پرستوهای مهاجر خردادی از خود بی خود می شود.

من سحرم

از دل تنهایی های شب های غم و اندوه ِ یار می آیم،از دنیای آروزهای دست یافتنی و نیافتنی ،از اعماق ای کاش ها!

رنج عشق، شیرینی روزهایم است و اشک، رود پر خروش چشمانم.

سرود ناگفته زیبایی و عشق بر روی لبان خسته ام ترک خورده است ...

و قلبم از جفای ِ یار...چاک چاک

من سحرم

دختری که باکلام محبت آمیز یار چون پرندگان بال  می گشاید و به آسمان پرواز می کند و با گوشه چشمی از یار مست و سرخوش.

من سحرم

عاشق گلهای زیبای مهربان ، مشتاق بوییدن گلی به نام یار ،عاشقِ عشق و  عاشق بی قراری برای یار.

من سحر هستم

یک مثبتِ عاشق و...+

/ 2 نظر / 6 بازدید
X

تو سحر هستی و .... کاش ....

حميد رضا

تونبايد فقط به حرف يارت گوش بدی بايد ازنگاهش بفهمی چی ميگه نگاهه که پرواز رو تضمين ميکنه بايد يه جوری ميشه تو تو خونه که نشستی بايارت همگام باشی آره